تبلیغات
وبلاگ شخصی ایمان - مطالب نکته ها ...
1391/06/12

کار برای خدا

   نوشته شده توسط: ایمان محمدی    نوع مطلب :نکته ها ... ،

«کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین قدر است که ممکن است حسین در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا…!»
شهید سید مرتضی آوینی


1391/04/1

چقدر خنده داره

   نوشته شده توسط: ایمان محمدی    نوع مطلب :نکته ها ... ،

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که ۵۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه، اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرفهای صدتا یه غاز بزنیم هیچ مشکلی نداریم! تازه وقت هم کم میاریم.
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدس می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب دعا سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از یه کتاب رمان آسونه
به نظر شما دیگه چه چیزایی میتونه خنده دار باشه؟؟؟؟؟؟



وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.


به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

1390/11/13

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: امین    نوع مطلب :نکته ها ... ،

چون موقع انتخابات میشه یه داستانک خوشکل براتون میذارم بخونین و دقت کنید تا ...

مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد ، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد . مامور مرز میپرسد :"در کیسه ها چه داری ؟" اومیگوید :"شن"
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود یه شبانه روز او را بازداشت میکند ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعا جز شن چیز دیگری نمیابد . بنابراین به او اجازه عبور میدهد .
هفته بعد دوباره سرو کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یکبار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر دیده نمیشود .
یه روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید :"من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو ، چه چیزی را از مرز رد میکردی ؟ قاچاقچی گفت :"دوچرخه !"

بعضی اوقات موضوعات فرعی ما را به کلی از اصل ماجرا دور میکند ...


1390/10/19

داستان زیبای خلقت زن – مادر

   نوشته شده توسط: ایمان محمدی    نوع مطلب :نکته ها ... ،


این داستان، در مورد خلقت زن و یا مادر هست. هر چند ساختگیه اما واقعا جالبه. خصوصیات یک زن و یا مادر رو بیان میکنه. خصوصیاتی که شنیدن یا خوندنش باعث میشه آدم به فکر فرو بره. خصوصیاتی که مقام یک زن و یا مادر رو بیان میکنه. بهتره خودتون بخونید و نتیجه گیری کنید. ممنون میشم اگه نظرتونو بگین.

به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

1390/02/2

گرانی ... ارزانی

   نوشته شده توسط: ایمان محمدی    نوع مطلب :حرفها...گلایه ها...درددلها... ،نکته ها ... ،

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانیست!
دل روبودن ارزان
دل شکستن ارزان
دوستی ارزان است.
دشمنی ها ارزان
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
 و دروغ
ازهمه چیز ارزان تر
 قیمت عشق چقدر کم شده است
 کمتر از آب روان
 و چه تخفیف بزرگی خورده
 قیمت هر انسان

دکتر علی شریعتی


1389/11/5

8 تیپ مردی كه خانم ها از آن پرهیز می كنند..

   نوشته شده توسط: امین    نوع مطلب :نکته ها ... ،

8 تیپ مردی كه خانم ها از آن پرهیز می كنند..
آیا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آیا نگرانید كه رفتار شما ممكن است نتیجه عكس دهد؟
خانم ها به نوع خاصی از مردها علاقه دارند، به همین دلیل از مردهایی كه دارای یك سری خصوصیات خاص هستند به شدت پرهیز می كنند. این امر در دوران اولیه ارتباط از اهیمت ویژه ای برخوردار است درست زمانی كه خانم ها در حال قضاوت خصوصیات اخلاقی آقایون هستند.
در زیر خصوصیات 8 تیپ از مردانی را كه خانم ها سعی می كنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما این اطلاعات را از طریق مصاحبه هایی كه با جمع كثیری از خانم ها داشتیم بدست آورده ایم.
البته اگر یكی یا چند تا از خصوصیات زیر در شخصیت شما وجود داشت جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چرا كه اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما این نیست كه خصوصیات اخلاقی خود را به طور كلی تغییر دهید بلكه مراقب آن دسته از رفتاری كه به مزاج خانم ها چندان خوشایند نیست باشید. خواندن مقاله را ادامه دهید تا متوجه شوید كه خانم ها چه چیزهایی را دوست ندارند. از این طریق دفعه آینده كه با همسرتان ملاقات داشتید راحت تر می توانید اثر گذار جلوه كنید.


ادامه مطلب

1389/10/24

آه! حسین

   نوشته شده توسط: امین    نوع مطلب :نکته ها ... ،

خدای من! باید به کمکش بروم.
صدای طبل می آید. از پنجره که بیرون را نگاه میکنم بچه های محل را می بینم که جمع شده اند و وسط کوچه یک گروه کوچک عزاداری تشکیل داده اند. فکر میکنم حدود بیست نفر باشند. دو نفر طبل دارند و منظم می کوبند. چند نفر زنجیر به دست گرفته اند. یکی نوحه می خواند و بقیه سینه می زنند. پدر و مادرها بیرون آمده اند و با شوق عزاداری بچه هایشان را تماشا میکنند. چقدر خوشحالند که بچه هایشان را در این حالت می بینند. و من چقدر غمگین.
به این گروه کوچک فکر میکنم که آیا این بچه ها می دانند حسین کی بود؟ آیا می دانند در عاشورا چه گذشت؟ دلم می گیرد و بغض میکنم وقتی می بینم که اینان هیچکدام حسین را نمی شناسند.
صدای طبل است و سوز صدای نوحه خوان (که واقعا صدای زیبایی دارد و سوزناک میخواند) که اینان را جذب کرده است. احساسی که توسط جملات نوحه خوان برانگیخته می شود است که اشک در چشم آنان جمع کرده است.
اگر اینان می دانستند که درد حسین چی بود هرگز سر کوچه جمع نمی شدند و برای دختران رهگذر مزاحمت ایجاد نمی کردند. CD رد و بدل نمی کردند و به فکر خانه خالی نبودند.
آری اگر اینان حسین را می شنا ختند می دانستند که الان هم یزید داریم. شمر داریم و الان هم ظلم هست.
از سر کوچه گروه عزاداری بزرگی رد می شود و با صدای بلند می گویند حسین. من که با حسین زندگی کرده ام و با او همسفر بوده ام می دانم که همیشه می گفت خدا و در روز عاشورا هم می گفت خدا پس چرا اینان می گویند حسین؟
با خودم فکر میکنم که اگر الان حسین زنده می شد و همان حرفها را میزد و به جای مردم کوفه مردم این منطقه را دعوت می کرد این مردم در کدام صف می ایستادند. چشمم را میبندم تا ببینم چه می شود......
خدای من! باید به کمک حسین بروم . همه را روبروی حسین می بینم و این بچه ها که بر روی حسین سنگ میزنند.....
نزنید نزنید شما مگر نمی دانید او کیست؟ خدای من! خدای من! باید به کمکش بروم.
نزدیک بچه ها می شوم. از آنها می پرسم چرا بر روی حسین سنگ می زنید؟ یکی از آنها می گوید: پدرم می گوید این مرد دیوانه است.
بیشتر به صف عظیم روبروی حسین نزدیک می شوم. عجیب است! بیشتر که دقت می کنم آنها را می شناسم.
آقای ... که سر کوچه معاملات ملکی دارد و به قول خودش می تواند هر خانه ای را سه چهار میلیون بیشتر از قیمت واقعیش بفروشد جلوی صف است. سوپر مارکتی سر کوچه هم که علاوه بر بقیه اجناس برای مشتری های آشنا نوشیدنی های هشت درصد به بالا را همیشه دارد کنار اوست. آرایشگر سر کوچه هم که متخصص مواد است و نیاز جوانان محل را از نظر پودر و علف و شیشه و مواد گوناگون دیگر برآورده میکند با چند جوان دیگر کمی آنطرفترند و هر کدام زنجیری دور دست پیچیده اند بزرگتر از زنجیری که همیشه سر کوچه در دستشان بود.
بله اینها را همه می شناسم. خیلی از آنها را همه می شناسند. خیلی از مسولین دولتی و مدیران شرکتهای بزرگ دولتی و خصوصی را اینجا می بینم. جناح های سیاسی هم اینجایند. اصلاح طلبان در سمت چپ و محافظه کاران در سمت راست لشکرند.
خدای من! مداحان حسین و خیلی از نویسندگان کتابهای مذهبی هم اینجا هستند. از یکی از آنها می پرسم تو دیگر چرا؟ می گوید: این مرد افکار فاسدی دارد باید نابودش کنیم. می گویم این همان حسین است که درباره اش کتاب نوشتی. شمشیر می کشد و آنقدر به خشم می آید که می خواهد سر از تنم جدا کند. می گوید: تو می گویی این مردک دیوانه ی ..... امام حسین است. نام امام حسین را که می برد آرام می شود و شمشیر را غلاف می کند و نفس عمیقی می کشد. می گوید: می دانی که من عاشق امام حسینم و بزرگترین آرزویم دیدن جمال اوست. می گویم به خدا این همان حسین است پسر علی. خانه ما نزدیک خانه آنها بود من او را خوب می شناسم. شک ندارم که این حسین است. فریاد می زند بیایید این دیوانه را از اینجا دور کنید تا سر از تنش جدا نکردم. چند نفر می آیند و می خواهند مرا دور کنند.
آنطرف تر را که نگاه میکنم حاج آقای مسجد سر کوچه را می بینم. خودم را نزدیک او می رسانم و می پرسم شما دیگر چرا؟ می گوید: این مرد مرتد است و کافر. حکم مرتد بودنش را صادر کرده اند. فریاد می زنم این حسین است شما حتما اشتباه گرفته اید. می گوید هر که باشد کافر است چون اعتقادات ما را قبول ندارد. به ما می گوید شما مسلمان نیستید اسلام را تحریف کرده اید. معلوم نیست چه در سر دارد نه شیعه را قبول دارد و نه سنی را.
کنار حاج آقا مدیران شرکتهای خودروسازی را می بینم. تعجب می کنم و از یکی آنها می پرسم شما دیگر برای چه جمع شده اید؟ می خندد و می گوید: این مرد به همه چیز کار دارد. در همه چیز دخالت می کند. هم به کیفیت ماشینها ایراد گرفته هم به قیمت آنها و هم به طرز تولید آنها. می خواهد جلوی تولید آنها را بگیرد. وجود او برای اقتصاد ما ضرر دارد.
خیلی شخصیتهای دیگر هم هستند که دلیل حضورشان را می خواهم بپرسم ولی جنگ دارد شروع می شود و من باید برگردم و کنار حسین باشم.


1389/10/24

ماجرای دخترك و رودخانه

   نوشته شده توسط: امین    نوع مطلب :نکته ها ... ،

ماجرای دخترك و رودخانه
 دو نفر كه ادعای معتقد بودن داشتند و مراحلی از سیر و سلوك را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می كردند ، سر راه خود دختری را دیدند در كنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.
وقتی ان دو نزدیك رودخانه رسیدند دخترك از آن ها تقاضای كمك كرد. یكی از انها بلا درنگ دخترك را برداشت و از رودخانه گذراند.
آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام دوستش   كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:« دوست عزیز! ما  نباید به جنس لطیف نزدیك شویم. تماس با جنس لطیف بر خلاف عقاید و مقررات مكتب ماست. در صورتی كه تو دخترك را بغل كردی و از رودخانه عبور دادی.»
او  با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: من دخترك را همان جا رها كردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی كنی .
نتیجه گیری اخلاقی: فكر نمیكنم نیازی به گفتن باشه شما هم اگر دوست داشتین نتیجه گیری كه از این داستان میكنی در قسمت نظرات بنویسید.


1389/08/6

دیدگاه زیبای گاندی: ۷ مورد خطرناک!

   نوشته شده توسط: ایمان محمدی    نوع مطلب :نکته ها ... ،

 

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

۱-ثروت، بدون زحمت

۲-لذت، بدون وجدان

۳-دانش، بدون شخصیت

۴-تجارت، بدون اخلاق

۵-علم، بدون انسانیت

۶-عبادت، بدون ایثار

۷-سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3